سه‌شنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۴

یک مرد - اوریانا فالاجی


در پست ما قبل آخر درباره کتاب "یک مرد" نوشته اوریانا فالاچی – روزنامه نگار زن معاصر ایتالیایی – برایتان قدری نوشتم. "یک مرد" داستان مردی است به نام آلساندرو پاناگولیس که حدود سی و هشت سال قبل با سوقصدی نافرجام علیه پاپادوپولس - دیکتاتور نظامی یونان – بازداشت می شود. تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار میگیرد. در دادگاه محکوم به اعدام می شود ولی به علت فشار بین المللی اعدام نمی شود و به حبس ابد محکوم می شود. یک بار از زندان فرار میکند ولی دوباره دستگیر و در شرایط سخت تری زندانی می شود.
پس از پنج سال دیکتاتور او را می بخشد (بدون آن که او خواسته باشد). او قبل از آزادی با نوشته های فالاچی آشنا بوده و پس از آزادی با او ازدواج میکند. شرایط زندگی برای پاناگولیس پس از آزادی به هیچ وجه آسان نبود و بارها تهدید به مرگ شد چرا که قرار نبود کوتاه بیاید با این حال در انتخابات رای می آورد و راهی مجلس می شود. داستان زندگی سه ساله او پس از آزادی و درگیری اش با محافل قدرت یونان و همچنین زندگی زناشویی اش فراز و نشیب فراوانی دارد . فالاچی با قلم جادویی داستان را خیلی خوب توصیف کرده.
آن قدر دلم می خواهد در باره این کتاب و پاناگولیس که تا قبل از این کتاب با نامش آشنا نبودم بنویسم که حد ندارد! به نظرم هر کسی دغدغه فعالیت سیاسی دارد باید این کتاب را بخواند تا بداند یک مبارز سیاسی چگونه می تواند باشد و چگونه نباشد. توصیف های این کتاب درباره زندان انفرادی فوق العاده است. نقطه ضعفهای پاناگولیس هم در این کتاب مخفی نشده . مباحث متنوع و جذابی در کتاب آمده. فالاچی این کتاب را در قالب نامه ای برای پاناگولیس نوشته و واقعا گل کاشته. یک بار جایی که از آخرین خداحافظی اش با پاناگولیس نوشته اشکم درآمد! به هر حال خواندن این کتاب را به همه دوستانم که درباره انسان و دغدغه هایش ذهنی مشغول دارند توصیه می کنم. یغما گلرویی نیز البته کتاب را "عالی" ترجمه کرده است. یک کتاب 625 صفحه ای که پنج روزه می توان خواند و تمامش کرد!
این شعر هم در مقدمه ای که گلرویی بر این کتاب نوشته آمده: /س

باید به کودکان آموخت که جهان بی باطوم و گلوله زیباتر است
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود
هنوز هم با مشتی نخ و کمی کاغذ می شود به گیس طلای خورشید رسید
کودکی که با مسلسل بازی کند
جهان را نجات نخواهد داد

ارسال یک نظر