شنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۵

صدام تو مردی. باورت می شود؟



صدام تو مردی. باورت می شود؟ ... می دانی به فرمان تو چقدر "خون" بر زمین ریخته شد؟ لابد نمی دانی! با این همه کوچه و خیابانی که ساخته شده هنوز کوچه و خیابان های بسیاری در شهرها و روستاهای ما نام کسانی را با خود دارند که در جنگی که آتشش را تو افروختی، کشته شدند. زندگی ها ویران کردی، امید ها بر باد دادی، کُشتی و سوختی و بردی. گورستان ها آباد کردی تو ای صدام. سربازانت بلوک سیمانی بر سر اسیران کوبیدند و با چکش به جان دندان هایشان افتادند و با مرگ و شکنجه در غربت مانوس شان کردند. می دانی مادران چند خانه در ایران روز و شبشان را با چشم دوختن به نگاه خیره فرزندانشان توی قاب های تیره عکس گذراندند؟ ... نه نمی دانی، ندانستی، نخواستی که بدانی ... دیشب که شنیدم قرار است صبح شنبه به دارت بکشند، مدام به آخرین شب دیکتاتور فکر می کردم. حتما بابت خدمتی که به مردم کشورت کردی، خیلی از خودت راضی بودی. مثل همه دیکتاتورها مطمئن بودی که همه کار کردی تا مردمت خوشبخت باشند ولی خب، نشدند! ... خوشحالم که مردی هر چند خیلی دوست داشتم که آن قدر زنده بمانی تا نهایت ذلت را لمس کنی. مایه عبرت شوی برای همه کسانی که اکسیژن خودشان را در خفقان مردمانشان جستجو می کنند. تو زیر خاک می روی. پیش آنانی که به حکم تو هست و نیستشان یا با خاک یکسان شد یا به زیر خاک رفت. خوش نخواهی گذراند اما امیدوارم این اجازه را داشته باشی که هر از چند گاهی به خواب دیکتاتورها بیایی. هنوز کسانی که مثل تو فکر می کنند و حکم می رانند کم نیستند... صدام تو مردی. باورت می شود؟

ارسال یک نظر