یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۷

تسخیر

عکس: حبیب الله بیطرف، معصومه ابتکار

در باره جریان اشغال سفارت آمریکا صدها مقاله و ده ها کتاب نوشته شده که به نظر من یکی از خواندنی ترین آنها باید کتاب "تسخیر" از معصومه ابتکار باشد. وی این کتاب را در اصل به زبان انگلیسی نوشته و در کانادا منتشر کرده، و سپس فریبا ابتهاج شیرازی آن را به فارسی ترجمه و انتشارات اطلاعات نیز آن را در ایران منتشر کرده. معصومه ابتکار، در سال 59 بیست ساله، با نام مری در تیم دانشجویانی بوده که در اشغال سفارت نقش داشتند. وی به دلیل تسلط به زبان انگلیسی نقش مترجم اصلی دانشجویان را به عهده داشته است. تسلط وی به زبان انگلیسی با لهجه آمریکایی نیز بر می گردد به دوران حضور او و خانواده اش در آمریکا در اوایل دوران زندگی که پدر دانشجوی دوره دکترای مکانیک در پنسیلوانیا بوده است. او در بخش ابتدایی کتاب جریان را از زاویه دید "محمد"، یک شخصیت حقیقی، که از اولین جلسه دانشجویان در جریان موضوع بوده نقل می کند و وقتی خود در متن داستان قرار می گیرد، به نقل دیده های خود می پردازد.
*
بر اساس نوشته این کتاب، وقتی خبر پذیرش شاه توسط آمریکا اعلام شد، جمعی از دانشجویان انقلابی، تصمیم گرفتند واکنش نشان دهند. در این بین دانشجویی به نام "محسن" برای نخستین بار پیشنهاد اشغال سفارت آمریکارا داد. ابتکار اشاره ای به نام خانوداگی "محسن" نمی کند؛ "پیشنهاد ما اشغال مسالمت آمیز سفارت آمریکاست، بدون اسلحه ...". بعد از آن کار شناسایی انجام می شود تا 13 آبان. ابتکار سپس وارد جزییات جالب توجهی می شود. به راحتی می توان متوجه شد که دانشجویان به شدت درگیر شور انقلابی بوده اند و به تدریج کنترل اصل موضوع از دست آن ها خارج می شود. ابتکار با شعف خاصی بارها از حمایت مردم انقلابی و یا برخی افراد در خارج از کشور از اقدام شان خبر می دهد. با این همه، شور انقلابی که ابتکار از آن بارها می نویسد، ظاهرا همراهی تمام و کمالی با شعور انقلابی نداشته است؛ ابتکار خود یک نمونه را چنین بازگو می کند: "افراد و خانواده ها برای بازدید می آمدند. برخی ترجیح می دادند بدون راهنما از مجتمع بازدید کنند. وقتی داشتم در داخل "جنگل" قدم می زدم خانواده ای از طبقه متوسط را به پیش قراولی پدر خانواده دیدم. پدر سخن می گفت و از دور به نظر می رسید درباره درستی اطلاعاتش بسیار مطمئن است. آرام به آن ها نزدیک شدم تا ببینم چه می گوید. در جنگل گودال هایی برای سوزاندن برگ های خشک پاییزی حفر شده بود. نمی دانم باغبان سفارت این کار را کرده بود یا دانشجویان ولی اکنون اعضای این خانواده کنار یکی از گودال ها جمع شده بودند و پدر خانواده همچون فردی مطلع برای آنها توضیح می داد: "این گودال را می بینید؟ ببینید چقدر سیاه است. می دانید آمریکایی ها اینجا چکار می کردند؟ آن ها از این گودال ها به عنوان سیاهچالی برای شکنجه و سوزاندن مردم استفاده می کردند ..." ابتکار بعد توضیح می دهد که نتوانسته جلوی خنده اش را بگیرد ... /ا

ارسال یک نظر