چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷

دروغ گران و شرم، ارزان نشده


دیروز کنار جاده، در مجاورت آن همه سرعت ماشین های ریز و درشت، سه – چهار زن را با ظاهری فقیرانه دیدم که داشتند گندم هایی را جمع می کردند که سر پیچ از کامیون ها بیرون ریخته بود؛ چاره ای نیست؛ هیولای گرسنگی را باید مهار کرد حتی شده با گندم های ریخته شده سر پیچ جاده ها! احمدی نژاد که چند روز قبل گفته بود با نفت پنج دلاری هم می تواند ایران را اداره کند، البته در آن حوالی نبود که از او بپرسم این زنان ماحصل مدیریت اقتصاد کشور با نفت 140 دلاری اند، با نفت پنج دلاری ایرانی جماعت به کجا خواهد رسید؟ ... نه؛ احمدی نژاد اگر در آن حوالی هم بود و سئوال مرا هم می شنید، فرقی نمی کرد؛ دروغ را که گران نکرده اند؛ کرده اند آقای احمدی نژاد؟ خجالت را هم البته ارزان نکرده اند لابد! ... لب ها را که بجنبانی و یک تکان هم به زبان بدهی، خودش تا آخر بیرون می ریزد؛ "دروغ" را می گویم

ارسال یک نظر