یکشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۷

عراقی های فراموش نشدنی

عکس: اسیر ایرانی در زندان عماره عراق - 1980



نوشتم که "یادمان که نرفته؛ عراقی ها خون سیصد هزار ایرانی را بر گردن دارند". این جمله در این جا، در بالاترین (کلیک کنید)، بهانه برخی ابراز نظرها شد که ظاهرا این عنوان اصل مطلب را، که توافقنامه امنیتی آمریکا – عراق بود، به حاشیه راند. به نظر من قابل توجه ترین نظرها بر می گردد به گروهی که اتهام "نفرت زایی و کینه توزی علیه عراقی ها" را علیه این نوشته وارد دانستند! برخی هم البته به بهانه های شروع و ادامه جنگ ایران و عراق پرداختند که مجالی فراخ تر برای تبادل نظر می طلبد. در بین صاحبان گروه اول نظرها، باز عده ای کم شُمار از فرط "تنفر از نفرت"(!)، احتمالا به عادت و تربیت مألوفشان، نتوانستند از همان ابتدا شرط ادب و تحمل را هم حفظ کنند! ... /ا


*
به عنوان صاحب نوشته مورد مناقشه مذکور، اتهام نفرت زایی علیه عراقی ها را قویا رد می کنم و در عین حال اصرار دارم که "یادمان نرود؛ عراقی ها خون هزاران ایرانی را بر گردن دارند"! اگر به یاد داشتن و فراموش نکردن بدی ها و نیرنگ های یک "ملت – دولت" علیه خودمان ترویج نفرت و کینه است، پس "تاریخ" به چه دردی می خورد؟ "عبرت" به چه کار می آید؟ آیا چینی ها و کُره ای ها جنایات ژاپنی ها را فراموش کرده اند؟ این نلسون ماندلا، که سه دهه عمر خود را در زندان های آپارتاید سپری کرد، نبود که بعد از آزادی گفت: "ما می بخشیم اما فراموش نمی کنیم"؟ آیا روس ها و فرانسوی ها و لهستانی ها جنایات آلمان نازی را فراموش کرده اند؟ اگر فراموش کرده بودند که تا به حال باید هیتلرهای دوم و سوم و چهارم هم از آلمان، یا هر جای دیگر اروپا، سر بلند کرده بودند! زندانیان استالین در سیبری اگر که استالینِ دژخیم را فراموش کرده بودند، که هنوز باید نوادگانشان زیر پرچم سرخ و مقابل مجسمه لنین و استالین پیشانی عبودیت بر خاک می ساییدند؟ ... چرا ما باید یادمان برود که همین عراقی ها بودند که با آب دهان به استقبال اسرای ایرانی در خیابان های بغداد می رفتند؟ چرا باید یادمان برود که این عراقی ها بسیاری از زندگی ها را در همین همسایگی های خومان دریدند؟ آیا عراقی هایِ امروز بابت جنایت های صدام علیه ایران عذرخواهی کرده اند و پشیمانند که برخی از فرطِ صلح طلبی و تنفر از نفرت می خواهند حساب صدام و عراقی را چنین از هم جدا کنند؟ هنوز که داغ جنگ هشت ساله سرد نشده؛ فقط بیست سال است که جنگی چنان ویرانگر تمام شده؛ و چه تمام شدنی؟! چه تضمینی ما را از شر صدام دوم و سوم امان می دهد؟ نباید که از فشار انزوا در جامعه بین الملل، باِ بی خیالی و فراموشی، عراق و عراقیِ دیروزی را که فوقش بیست سال پیرتر شده، فراموش کنیم؟ حرف من این است؛ فقط فراموش نکنیم، یادمان نرود؛ این که: صدام چگونه صدام شد؟ این که چه کرد؟ این که سربازانش آیا تمام شده اند اگر که خودش نیست؟ آیا عراقی ها پشیمانند؟ و مهم: "چرا فراموش نکردن باید لزوما به معنای متنفر بودن باشد؟" ما می توانیم ببخشیم اما به خاطر فرادی خودمان و امروز آیندگان،
"نباید فراموش کنیم"! /ا

ارسال یک نظر