شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۷

عدالت برای جوان ایرانی


سهم جوان ایرانی از زندگی چیست وقتی سرنوشت او را پرتاب می کند لب مرز برای سربازی یا می فرستد توی هواپیمایِ اسقاطیِ ارتش؟ اولی را تروریستی به نام عبدالمالک ریگی به گروگان می گیرد و باج می خواهد و بعد از دم تیغ می گذراند و دومی سقوط می کند توی دل شهر و تازه دعوا شروع می شود که حالا "شهید" است یا نه؟! ... آذر سال 84 را با یاد تلخ خبرنگارانی سپری کردیم که هواپیمایشان تبدیل به ارابه مرگشان شد و آذر امسال را با یاد سربازانی که شش ماه قبل در سراوان به گروگان گرفته شدند و همین هفته قبل خبر کشته شدنشان تأیید شد. آن سربازان مظلوم که اگر پارتی داشتند لب مرز نمی فرستادنشان و آن خبرنگارانی که اگر محترم بودند به هواپیمای بار و آذوقه سوارشان نمی کردند؛ همه جوان ایرانی بودند؛ یکی عین خودمان. بگذار خانواده های داغ دیده اشک ماتم بریزند، یاد بکنند از آخرین دیده بوسی ها، از آخرین خداحافظی، از آخرین "دوستت دارم، به یادم باش"ها! ... اما از "عدالت" کسی آیا جز شعار سراغی دارد؟

ارسال یک نظر