شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۷

نوستالژی فیلم خواستگاری


دیروز عصر رفتیم نمایشگاه مبل در مثلا مرکز نمایشگاه های تجاری بندرعباس! یک سازه نمایشگاهی زده اند و چادر پلاستیکی روی آن با چند راهروی تنگ و مقدار معتنابهی آشغال در همه جا! این است همه نمایشگاه بین المللی مهمترین بندر تجاری جمهوری اسلامی. به لطف بی عرضگی سازمان بازرگانی و اتاق بازرگانی، بندرعباس فقط می تواند نیمه دوم سال که هوا خنک تر است، نمایشگاه تجاری داشته باشد؛ چرا؟ چون همین محل فعلی که در اصل یک سازه موقت است، اساسا سیستم تهویه و خنک کننده ندارد؛ اصلا تنها سیستمی که این نمایشگاه دارد سیستم تولید پول برای شرکت نمایشگاه های بین المللی بندرعباس است؛ همین! آقایان! نیم سیر خجالت نباید خیلی گران باشد.
*
هر چه پخش سریال حضرت یوسف جلوتر می رود، بر آن پیش بینی اولیه خودم ایمان بیشتری می آورم که فرج الله سلحشور مرد این میدان نبوده و نیست. بهترین داستان قرآن در سیمای جمهوری اسلامی به راحتی فنا شده. از دکور مزخرف و کارتونی بگیر و بیا تا دیالوگ های بی اثر و یخ. این سریال داستان حضرت یوسف را تبدیل کرده به یک داستان کاملا معمولی. معتقدم به رغم ادعای کارگردان این سریال فقط قصه گفته و از نعمت هایی که "سینما" به یک قصه می بخشد تهی است. چنین سریالی را باید بیضایی یا میرباقری، یا هر کس دیگری که نوشتن و سینما و فیلم را توامان می شناسد، می ساخت. دیالوگ هایی که این دو برای فیلم هایشان می نویسند به ساده ترین و تکراری ترین قصه ها زیبایی می بخشد چه برسد به "احسن القصص" که داستان پاکدامنی یوسف نبی است
*
دیروز "بابک قدمایی" را در یکی از برنامه های شبکه جام جم دیدم. با ما در کوچه جهانگردی همسایه بودند. پسر مودب و سر به زیری بود. بعدتر شاگرد برادرم، بهنام، شد در دبیرستان. مدت ها از او خبر نداشتم تا که شنیدم در مراسم های عروسی می خواند. بعدتر چند مجوز کنسرت در زنجان گرفت. وقتی پیام زنجان در نقد کنسرت های او چند یادداشت هنری نوشت، فوق العاده بر آشفت و پیگیر این بود که این ها را کی می نویسد! در جلسه اصحاب موسیقی با مدیر کل ارشاد، یکی از اعضای رشتی گروهش به مردم زنجان توهین کرد که خود قدمایی ناچار شد عمل روفوگری را به عهده بگیرد. پیتزا بدمزه و فروشگاه کیش هم از جمله جاهایی بود که کار می کرد. یک کاستش را در بازار دیده ام که رشیدپور روی آن دکلمه دارد ... همه این ها را گفتم که چه؟ که قدمایی بعد از آن خشم ناموجهی که از نقد کنسرت هایش داشت؛ دیگر دوست داشتنی نبود تا همین الانش که تلویزیون جمهوری اسلامی محل رفت و آمد اوست؛ لااقل برای من! /ا
*
روز بسیار خسته کننده و پرکاری را سپری کرده بودم؛ همین چهارشنبه گذشته. دیروقت اما شبکه دو شروع کرد به پخش فیلم سینمایی "خواستگاری" با بازی زنده یاد هادی اسلامی. به زور بیدار ماندم و تا آخر فیلم را دیدم به احترام نوستالژی این فیلم که همیشه در رگهای احساسم جاری است . این فیلم پلی است به حال و هوای سال های آخر دهه شصت
*
دیروز، بیست و دوم آذر، ماهگرد مهشاد بود. بیست و هشت ماه از تولد مشهاد سپری شد. به قول مامان مهشاد، انگار مهشاد سال های سال است که با ماست

ارسال یک نظر