شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۷

بازرگان

دیدار عصر روز چهارشنبه گذشته ام با بازرگان عزیز، بی تردید یکی از مفیدترین لحظات مرخصی اخیرم بود. دو ساعت و نیمی که با هم بودیم، از هر دری سخن گفتیم؛ آن قدر حرفِ نامُفت برای گفتن و شنیدن بود که اگر سکوت مشترک موقع هورت کشیدن چای و سوپ خوشمزه و لقمه های یک سیخ چنجه برای دو نفر را در کنار گرمای شومینه آن سفرخانه در نظر نگیریم؛ عملا داشتیم یک ریز و بی ترمز و با عجله نوبتی حرف می زدیم و باز نگران عقربه های ساعت بودیم که بی خیال لیز می خوردند و نمی شد گفت: "واقعا والسلام"! ... بابت این لحظه های خوش، "دوستی" و "معرفت" را سپاسگزارم

ارسال یک نظر