چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۷

حوض خوشحالی


عکس بالا را به یکی از همکاران نشان دادم؛ گفت: این همونی نیست که تو خط "اندی" بود؟ گفتم: هنوز هم هست! /ا
*
زنجان که بودم برنامه داشتم دکتر امیر حسن سعیدی عزیز را ببینم اما آن جا بودن ما با بودن دکتر در تیم برگزار کننده مراسم بزرگداشت استاد فرشچیان در تهران همزمان شد. تنها یک پیام تلفنی برایش گذاشتم. به گمانم اگر تا آخر سال دوباره برگردند آلمان دیدارمان یک سال دیگر عقب می افتد. میل هایم را که بعدتر چک می کردم دیدم به یادم بوده و برای شب یلدا پیام تبریک فرستاده برایم؛ خیلی خوشحال شدم (یلدا آبستن مهر است. سپیده فردا، خورشید مهر گستر از دل طولانی ترین شب سال به دنیا می آید. خورشیدتان فروزانتر و مهرتان افزونتر باد). پیام تبریک ایمیلی رضای عزیز به مناسبت پنج سالگی وبلاگم نیز مرا هل داد توی حوض خوشحالی! ... برای پنج سال نوشتن و همراهی با بی قراران قلمت سبز و دلت شاد ... آقای رضا میرکریمی و نجفیان و مهدی منتخبی را هم می خواستم در دانشگاه زنجان ببینم؛ نشد! میرکریمی در مراسم نمایش و نقد آخرین ساخته سیمایی اش، "به همین سادگی"، به دانشگاه زنجان آمده بود. روی هم رفته این مرخصی آخری، "کم دیدار" از کار در آمد. /ا
*
جواد برای ماموریت اداری با چند نفر دیگر از شهرداران و مدیران زنجان آمده بودند بندر. در این باره بعدا می نویسم منتهی همراه با یک عکس افشاگرانه مربوط به 15 سال قبل از جواد و سایرین! /ا

ارسال یک نظر