سه‌شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۷

درخت جهنّمی و مردی که انسان بود و سوخت


پنج هزار و هفتصد وکیل ایرانی شکواییه ای علیه جنایت های اسراییل در حمله به غزه تحویل قوه قضاییه داده اند و رییس قوه قضاییه هم سعید مرتضوی را طی حکمی به عنوان دادستان این پرونده منصوب کرده است. این اقدام نمایشی در حالی صورت می گیرد که معلوم نیست بر اساس کدام اولویت بندی این افراد وارد عرصه سیاست پیشگی نیز شده اند. آقایان و خانم هایی که احتمالا از اعماق وجودشان پای این شکواییه را امضا کرده اند، اگر صادق اند، اگر متظاهر نیستند و اگر هدف شان، هدف مقدسِ "حمایت از مظلوم" است، نه همه شان؛ نصف شان، ثلث شان، ربع شان، نیم عُشرشان، اصلا نه؛ "ده" نفرشان علیه زمامداران روس به خاطر جنایت هایشان در چچن، علیه زمامداران سودان برای ددمنشی هایشان در دارفور، علیه طالبان برای قصابی هایشان در افغانستان و پاکستان، علیه آمران و عاملان نسل کشی در روآندا و علیه صرب های کثیف برای وحشی گری هایشان در بوسنی هم کار مشابهی انجام دهند. اگر عرضه این کارها را ندارند لااقل دو نفرشان جرأت کنند وکالت خانواده های مظلومی از جنس بنی یعقوب و زهرا کاظمی را بر عهده بگیرند و گرنه بروند بمیرند که با این کارهایشان نه تنها کمکی به درماندگان فلسطینی و مظلومان نمی کنند که آب به پای درختِ جهنمی "عدالتِ سیاست زده" می ریزند
*
چند روز پیش یکی خودش را جلوی مجلس شورای اسلامی آتش زد. اول گفتند جانباز است که در اعتراض به عدم امکان ملاقات با نماینده شهرش و حل مشکلش خودسوزی کرده و مرده. بعد رییس مجلس شورای اسلامی، جناب آقای دکتر علی لاریجانی، در آمده و گفته که "نه خیر، ایشان معتاد بوده اند" ... چند روزی است دل و قلمم می جوشید برای نوشتن از یک "انسان"ی که معتاد شد و خودش را سوخت و بعد رییس مجلس شورای اسلامی کشورش گفت که "به ما چه؟ سوخته و مرده که سوخته و مرده! می خواست نسوزد و نمیرد از بس که معتاد بود". امروز دیدم مسیح علی نژاد در این باره مطلبی نوشته که " آقای لاریجانی! بوی گوشت سوخته یک معتاد شرف دارد به بوی دهان تو" ... فکر می کنم تا همین حد کفایت می کند. راستی آن درخت جهنمی با این مردی که انسان بود و سوخت، یک قرابت مستقیمی دارند؛ همین

ارسال یک نظر