چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۷

روز سینوسی

دیروز، سه شنبه، روزی سینوسی برایم بود؛ با بالا و پایین هایی؛ شخصی و سیاسی! دیشب اش هنوز شیرینی خبر حذف بند مربوط به پرداخت نقدی یارانه ها در بودجه سال آینده زیر زیانم بود که خواندن خبری مربوط به قطعی شدن کاندیداتوری میر حسین موسوی به رغم اعلام قبلی خاتمی که گفته بود "یا من می آیم یا موسوی" حالم را گرفت! ... صبح با صدای چکه آب کولر همسایه طبقه بالا برای نماز بیدار شدم ... سر میز کارم هم که رسیدم دیدم سعید آقا، یکی از همکاران، کادویی روی میزم گذاشته با کارتی روی آن؛ "تولدت مبارک"! یکه خوردم؛ اصلا یادم نبود بیست اسفند روز تولد رسمی و شناسنامه ای من است. من متولد ده تیرماهم ولی شناسنامه چیز دیگری است. به این ترتیب آقا سعید تنها کسی بود که دیروز به یادم انداخت رسما سی و سه سالگی را پشت سر گذاشته ام ... در طول روز هم خواندن سرمقاله دیروز کیهان به همان اندازه حالم را خراب نمودن کرد ! که جوابیه تیم محسن رضایی به یک خبر همین روزنامه، خوشحالم. بعد خبر رسید که رفسنجانی به رغم حملات و جو سازی های اخیر روزنامه دولت، ایران، و خبرگزاری فارس با رای بالاتری نسبت به دور قبل باز هم رییس مجلس خبرگان شده؛ خبر خوشحال کننده ای بود. به گمانم به ساعت نرسید که خبرهای بد بعدی رسید؛ میر حسین موسوی و اکبر اعلمی هم رسما اعلام کاندیداتوری کردند. اکبر اعلمی، نماینده اصلاح طلب تبریز در مجلس ششم و هفتم، برای مجلس هشتم رد صلاحیت شد و برای ریاست جمهوری هم حتما رد صلاحیت می شود. این اقدام او ممکن است در نهایت به کاهش مشارکت مردم آذربایجان در انتخابات، در واکنش به رد صلاحیت او، و به سود جریان احمدی نژاد منجر شود و نمادی از چندگانگی در بین اصلاح طلبان باشد؛ بهانه ای که کیهان و فارس و ایران برای علم کردن اش از ثانیه ها استفاده می کنند. اطلاعیه انتخاباتی میرحسین موسوی چنگی به دلم نزد مخصوصا نفهمیدم چرا در این اطلاعیه ی اول سراغ سفارش برای چاپ نکردن عکس اش رفته یا از لفظ اصلاح طلبی گریزان بوده و به جای آن از اصلاح گری استفاده کرده با این حال از "جشنواره جمهوریت"اش و اتصال نام شهدای بزرگ جنگ با "آزادی" خیلی خوشم آمد. آخرین خبر بد دیروز این بود که یک سایتی که اصلا خوشم نمی آید ازش، و تا حالا فقط اسم خودش و مدیرش را شنیده بودم از یکی از مطالب وبلاگم استفاده کرده؛ هر کی خواست خصوصی بهش می گم اون سایت مخوف کجاست! ... دیروز کلا روز بسیار پر مشغله ای داشتم. صبح ساعت هفت که از خانه برای کار بیرون رفتم، شب ساعت یازده و نیم به خانه برگشتم و پا درد هم اجازه نداد با وجود همه خستگی خوب بخوابم. امشب اما دو مهمان عزیز داریم که امیدوارم بتوانم خبر با هم بودنمان را وبلاگی بکنم! /ا

ارسال یک نظر