جمعه، اسفند ۳۰، ۱۳۸۷

ایمانی که هر سال با بهار نو می شود


بیست دقیقه مانده به هشتاد و هشت و به بهارِ نو. عید همه شما مبارک
*
عیدی عمه ها و سه خواهر را معمولا من و رحیم می بردیم و می رساندیم. عیدی هایی که پدر از یکی دو هفته قبل تر خریده بود؛ مادر می پیچیدشان لای پارچه سفید و می گذاشت توی زنیل و: "خداحافظ". عیدی هم معمولا عبارت بود از چادری و پیراهن و جوراب و حنا و شکلات یا شیرینی. عیدی گرفتن و خوردن ماهی پلوی روزهای تعطیل، که معمولا ماهی اش را دکتر دایی برای عیدی می فرستاد، وقتی همه خواهر و برادرها در خانه پدری دور هم جمع می شدیم؛ بهترین خاطره و یادگاری از آن سال هایِ "مدام در حال دور شدن"، برای من است. پدر، که من و رحیم می گفتیم "حاج آقا" و باقی خواهر و برادر ها؛ "آقاجان"، ساعت ها و گاه نصف روز اول بعد از تحویل سال را خانه می ماند تا کوچکترهای فامیل برای تبریک عید به خانه ما بیایند."مامان" هم همین طور. نمی دانم چرا بین همه عیدی هایی که گرفته ام عیدی "یک تومنی" مرحوم حاج ابراهیم گرایلو هیچ وقت از یادم نمی رود؛ شاید فقط برای اینکه آن یک تومنی اولین و آخرین عیدانه اش بود برایم. یک بار من و رحیم عیدی هایمان را جمع کردیم دادیم بهنام، برادر ارشدمان، تا برایمان پیراهن بخرد. به گمانم رحیم که یک سال کوچکتر از من بود، هنوز مدرسه نمی رفت و من اول ابتدایی بودم. بهنام چند تومنی هم گذاشت روی عیدی ما و دو پیراهن خیلی خوب برایمان خرید ولی کی بود بتواند رحیم را قانع کند که پول اصلا بقیه نداشت؛ تا هفته ها بعد از نوروز مدام رحیم می گفت: "من بقیه پولمو می خوام"! ما با این پیراهن ها یک عکس خوب هم داریم هنوز. به رسم قدیم بر و بچه های همسایه می آمدند چادر از پشت بام آویزان می کردند و یادم هست علیرضا آجیل می برد می ریخت گوشه چادر، گره می زد و می فرستاد بالا. سه چهار باری هم رسم مان شد که تعطیلات نوروز را برویم قم. یک بارش توی جاده روی یخ رفتیم و لیز خوردیم افتادیم پایین؛ یک کامیونی ایستاد و کمک مان کرد. جلوتر که رفتیم در راه بندان ناشی از برف گیر کردیم. حاج آقا بود و مامان و رحیم و علیرضا و من! طفلک علیرضا متر به متر زیر چرخ ماشین گونی رد می کرد تا ماشین بدون لیز خوردن چند متری جلوتربرود. من به گمانم نُه سالم بود آن عید برفی! ... حاج آقا نیست، مامان هم نیست، فرح آبجی هم، مهدی هم، ساعت از حرکت نایستاده، موهای سفید روی سر من هر سال بیشتر می شود و حالا من خودم عیدی می دهم ... بهار همیشه هست تا زندگی از نو شود ... باز هم عید شما مبارک ... خدا برکت بدهد به ایمانی که هر سال با بهار نو می شود

ارسال یک نظر