یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۸

حکایت نخلی که دور از نخلستان خشکید


این، یک نخلِ معمولی نیست ... حدود سیزده ماه قبل، ساعت یازده نیمه شبی که قرار بود فردایش احمدی نژاد برای دومین سفر استانی اش وارد بندرعباس شود، این نخل را با چند نخل دیگر در حاشیه خیابان تازه سازی، که قرار بود فردایش رسما افتتاح شود، در مجاورت دریا کاشتند؛ خودم دیدم. این نخل البته آن قدر خوش شانس نبود که در روزگار دوری از نخلستان، در خانه جدیدش ریشه بگیرد. ریشه نگرفت و ایستاده مُرد. بعد از خشکیدنش هم چون قرار نبود رییس جمهوری از آن خیابان گذر کند، همان طور ایستاده و خشکیده سر جایش ماند. نه شهرداری و نه هیچ کس دیگری هیچ کاری نکردند؛ که درخت سبز دیگری جایش بنشانند. آمدیم و رفتیم و رفتیم و آمدیم و این برهوتِ ایستاده را که روزگاری سایه و نفس می بخشید، به امان خود رها کردیم ... چهارشنبه سوری که رسید کسانی بر تن بی جانش آتش زدند و بر سیاهی های شهر، یک سیاهی دیگر اضافه کردند ... حالا این یک نخل معمولی نیست؛ سمبل "تظاهر" و "بی رحمی" ماست

ارسال یک نظر