سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۸

باران و اولين شاباش




روزهاي اخير باران كم نظيري بندر را باراني و بهاري و كمي تا قسمتي هم سيلابي كرد! بعضي وقت ها علاوه بر غرش رعد و برق، فشار ضربات باران هم امان دزدگير ماشين ها را بريده بود! آن گروه از مهمانان نوروزي كه به چادرهاي مسافرتي اكتفا كرده بودند، احتمالا دچار بيشترين زحمت شدند. خيابان ها و جاده دچار آب گرفتگي هاي شديد شد و حالا بعد از فروكش كردن آب ها، تلي از گل و شن و ماسه و زباله در كف خيابان ها دیده می شود، اين يعني رانندگي دشوارتر از هميشه. آب نزديك به ساحل دريا گل آلود است و مرز مشخصي با چند متر بالاتر از خودش دارد. خانه هاي بسياري هم دچار آب گرفتگي شد ... اما هيچ كدام اين ها ذره اي از ارادت بنده به باران، به صداي باران، به حتي صداي لغزيدن برف پاك كني كه به زحمت از پس قطرات باران بر مي آيد، به چترها و درختان و بوته ها و ديوارها و پنجره هاي خيس نمي كاهد فقط كاش باران غمي بر غم كسي كه خانه ندارد، اضافه نكند
*
تا الانش يادم رفته برايتان بنويسم که مهشاد، چند روز مانده به نوروز، با انجام حركات موزون در عروسي پسر همسايه اولين شاباش خودشو گرفت؛ يك "يك دلاري"!

ارسال یک نظر