شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۸

اين رسمش نيست

امروز روز ارتش است و بندرعباسي كه من درش هستم؛ خيلي ارتشي دارد! دليل اش هم بر مي گردد به موقعيت بي نظير و ويژه جغرافيايي اين شهر در مجاورت تنگه مهم هرمز. منطقه يكم نيروي دريايي در غرب و پايگاه هوايي در شرق بندرعباس قرار دارد و زمين هاي متعلق به اين دو نيرو در بندرعباس، در حاشيه و متن شهر هم حتي، بخش قابل توجهي از مساحت شهر نيم ميليون نفري بندرعباس را به خود اختصاص داده. با اين حال وضعيت شهرك هاي مسكوني ارتش اصلا شايسته ارتشيان كشورمان نيست، كه هيچ، بعضي وقت ها آدم فكر مي كند "اسفناك" هم هست! به احتمال قوي به دليل مشكلات مالي، بحث تعمير و نگهداري ساختمان ها در حد جلوگيري از نريختن سقف و از هم نپاشيدن تاسيسات متوقف مانده! بوي بد فاضلاب منطقه حديش هم شهرت خودش را دارد همان طور كه خانه هايي كه سابقا مخصوص افسران مجرد بوده ولي حالا "خانواده" هاي ارتشي را در آن جا داده اند. وضعيت انتقال سربازها هم در شهر گاهي مناسب به نظر نمي رسد. انگار ديسيپلين نظامي هم آن چنان كه درباره ارتش وصف اش را شنيده ايم، جاري و ساري نيست. حدود يك سال قبل براي كاري رفته بودم محوطه يكي از اين نيروها؛ گذشته از اين كه نگهبانانِ درِ ورودي به راحتي پشت ميز كارشان تخمه مي شكستند و قهقهه مي زدند، چند دقيقه بعدتر وقتي با يكي از افسران ارشد همراه بودم و او سربازي را خواست تا مرا راهنمايي كند؛ از رفتار سرباز با افسر مافوقش حيرت كردم؛ از بس به نظر مي رسيد تن لش است و انگاري به پاهايش وزنه بسته اند و دستش بايد حتما توي جيبش باشد! فرسودگي و عمر بالاي خودروهاي عمومي ارتش هم كاملا هويداست ... همه اين ها را نوشتم تا فقط بگويم: اين رسم گرامي داشتن جايگاه مرزداران نيست؛ والسلام

ارسال یک نظر