یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۸

كبوتر و نخل و حرم

با سرعت داشتم توي جاده رانندگي مي كردم ... ديدم چيزي كف جاده دارد حركت مي كند؛ درست در جهتي عمود بر مسير حركت من. نزديك تر كه شدم ديدم كبوتري است كه لابد خسته از پرواز و بي خبر از مرگ، جاده را گرفته باند فرود. از آيينه پشت سرم را ديد زدم تا مسيرم را عوض كنم. ترسيدم با آن سرعت و چرخش ناگهاني مسير، چپ كنم. چرخ هاي ماشين را انداختم جلو و عقب مسير حركت كبوتر و از رويش رد شدم. ماشين پشت سري من هم تغيير مسير داد ... از آينه ديد زدم؛ كبوتر بي خيال جاده را رد كرد بود؛ چقدر خوشحال شدم از ادامه تپيدن قلب آن پرنده زيبا
*
نخلي را كه معمولي نبود به خاطر داريد؟ اينجا را ببينيد. شهرداري بندرعباس چند هفته اي ست نخل را تشييع كرده؛ دستشان درد نكند
*
از آخرين باري كه مشهد رفتم؛ چهارده سال مي گذرد. قسمت اگر شود آخر ارديبهشت به زيارت خواهيم رفت. با خودم عهد كرده ام براي اين كه دستم برسد به حرم، كسي را هل ندهم و در خانه امام جوراب هايم بوي بد ندهد، سر راه مردم نماز نخوانم، لبانم را مدام نمالم به در و ديوار حرم، آشغال در خانه دوست خدا نريزم. از دور هم كه شده زل بزنم به ضريح انساني كه جدش را خدا براي تمام كردن مكارم اخلاقي مبعوث كرد و خودش هم گفت: "بهترين مال و ثروت آن است که وسيله حفظ آبروي انسان شود" و بشارت داد كه "کسي که بيدادگري پيشه کند، از عقوبت ايمن نخواهد ماند" ... اين زل زدن را دوست دارم.

ارسال یک نظر