پنجشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۸

ملائك بال در بال ايستاده اند

ا/ "دخترم! بتولِ من كه خدا تو را در ميان زنان بي مثل و همتا ساخت. بتول من! دختر دل گسسته ام از دنيا! دختر آخرتم! دختر معادم! دختر بهشتي من! بتول من كه خدا تو را از همه آلودگي ها منزه ساخت! عزيز دلم! خدا تو را چند روزي به زمينيان امانت داد تا بدانند كه راز آفريش زن چيست؟ و رمز خلقت زن در كجاست؟ و اوج عروج آدمي تا چه پايه بلند است. مي دانم، مي دانم دخترم كه زمينيان با امانت خدا چه كردند، مي دانم كه چه به روزگار دُردانه رسول خدا آورند، مي دانم كه پارة تن من را چگونه آزردند، مي دانم، مي دانم، بيا! فقط بيا و خستگي اين عمر زجر آلوده را از تن بگير!
ملائك بال در بال ايستاده اند و آمدن تو را لحظه مي شمرند. حوريان، بهشت را با اشك چشم هايشان چراغان كرده اند. بيا و بهشت را از انتظار درآر، بيا و در آغوش پدرت قرار و آرام بگير. سلام برتو! سلام بر پدرت و سلام بر شوي هميشه استوارت".

کشتی پهلو گرفته / سید مهدی شجاعی

ارسال یک نظر