یکشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۸

میرحسین! تو آن شاه کلمه را گفتی


میرحسین عزیز! امشب در آن فیلمی که بوی بچه های آسمان و رنگ خدا می داد، تو آن شاه کلمه را گفتی، گرفتاری ما را شناخته ای؛ "جامعه سوداگر". گفتی سوداگری الان تا به آن جا رسیده که حتی برای خریدن رای نماینده پنج میلیون پیشکش اش می کنند؛ این همان خشم بر جامعه ضداخلاقی است. از حس معصومیت سالهاست دور شده ایم. طعم دروغ وتوهین و تهمت و تمسخر وبی تابی را حس می کنیم در لحظه لحظه عمرمان، می شنویم و می گوییم و بروز می دهیم؛ سودای پاکی فرونهاده ایم؛ سالهای سال است. خوشحالم که قرار نگذاشتی برایمان قهرمان باشی و نامت را بفرستی توی تاریخ، قرار نگذاشتی دنیا را اداره کنی. قرار نگذاشتی که با ملتی مالامال از خائن روبرو باشی. چشم هایم تر شد وقتی آن رزمنده فریاد می زد برای یاد روزی که پابرهنه جبهه جنگ را گز کردی ... چقدر دلمان لک زده بود که کسی پاکدست و پاک سینه، گره کارمان را نشان دهد. کاش باشی؛ برای پاشیدن بذر حس مبارکی که سوداگری را منزوی کند. بگذار بگویند موسوی کجا و اصلاحات کجا، موسوی کجا و اصولگرایی کجا؛ و تازه مگر تاختن بر سوداگری، در هر لباس و مقام و رنگی، سخت ترین اصلاحگری برای حفظ اصول انسانی نیست؟ ... درود بر راه و جان پاکت

ارسال یک نظر