دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۸

دلِ تنگ، اما روشن


دلِ تنگ، اما روشن، سخن های بسیار اما نگفتنی ... همه توشه من است از این روزهای سربی
*
تا پدر نباشی، تا پدر یک دختر نباشی، که قد کشیدن اش را در همه سال های دراز دیده باشی، محال است بتوانی درک کنی بار سنگین غمی را که پدر "ندا"، به دوش می کشد. ندا که در خیابان گلوله خورد و بعد خون از دماغ و دهانش بیرون زد، کسی داشت بالای سر دخترک عاجزانه داد می زد؛ آن صدای یک تن نبود، صدای همه ما بود. همه ما بغضی سنگین داریم؛ برای همه "ندا"های امروز و دیروز و فردا. این خون دامنگیر خواهد بود
*
بیانیه شماره پنج میرحسین غوغاست. به چند بار خواندنش می ارزد؛ باور کنید. مخصوصا آن جایش که می گوید مساله فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت است
*
برای دستیابی به رضایت خاطر حتما باید گاهی به شدت احساس بدبختی کرده باشیم. این را من نمی گویم؛ نیچه می گوید. او تاکید می کند که "لذت و ناخشنودی چنان به هم وابسته اند که اگر کسی قصد حداکثر بهره مندی از لذت را داشته باشد ناگزیر است بیش ترین مقدار ممکن از ناخشنودی را بچشد ... "
*
شورای خیلی مصمم نگهبان اعلام کرده می پذیرد که در پنجاه شهر بیش از صد در صد واجدان شرایط رای داده اند و بعد گفته که البته این همه اش می شود سه میلیون رای که تاثیری در نتیجه انتخابات ندارد! وقاحت بدون سقف یعنی همین. کسی که سه میلیون رای را جابجا کند، به راحتی یازده میلیون رای را هم جابجا می کند. تقلب را کجا دیده اید که شاخ و دم داشته باشد؟
*
دیروز کسی نوشته بود: "مراجع تقلید به بهشت نمی روند". پرسیده بود چرا مراجع برای دعوت به رای دادن همیشه پیام می دهند ولی حالا ساکتند؟ نوشته بود یا باید چون مصباح یزدی باشند یا منتظری؛ سکوت معنا ندارد ... آدرس وبلاگش را امروز پیدا نکردم
*
غم نبود شاید و ماه ها بود آیه "لا اله الا انت، سبحانک انی کنتُ من الظامین. فستجبناله و نجّیناه من "الغم" و کذلک ننجی المومنین" را فراموش کرده بودم؛ از سوره انبیا ... حکایت یونس نبی است و حکایت خدایی که او را از "غم" رهانید بعد از تاریکی ... آرامم می کند
*
می گویند "تیر" ماهی ها رنگ سبز را بیشتر دوست دارند. برای من همیشه این طور نبود ... ولی بعد از این حتما یک تیر ماهی اصیل خواهم بود!
*
این اسم را به خاطر بسپارید: "پاول زریفولین". خبرگزاری ها به نقل از این آقای روس نوشتند: "انتخابات منتج به پیروزی احمدی نژاد کاملا بر اساس اصول دمکراسی برگزار شد". سمت این آقا را می دانید چه اعلام کرده اند؟ ... "ناظر کشور روسیه در انتخابات"! ... جالب نیست حضور یک ناظر روسی در انتخابات ایرانی؟
*
کشته شدن عمار یاسر در صفّین، حتی در صفوف دشمن اثر گذاشت. ابوعبدالرحمن سُلّمی، از یاران امیرمؤمنان علیه‏السلام ، می‏گوید: پس از کشته شدن عمار به خود گفتم: در میان صفوف دشمن نفوذ کنم تا ببینم آیا آنان از کشته شدن عمار آگاهند؟ شبانه وارد سپاه معاویه شدم. دیدم معاویه به همراه عمروبن عاص، ابواعورسلّمی و عبداللّه بن عمرو با هم در حرکتند. اسبم را در میان آنان می‏راندم تا گفته‏هایشان را درست بشنوم. شنیدم عبداللّه بن عمروبن عاص خطاب به پدرش گفت: امروز مردی را کشتید که پیامبر درباره‏اش آن چنان فرموده بود! عمروبن عاص پرسید: مگر پیامبر چه گفت؟ عبداللّه گفت: مگر نبودی هنگامی که مسجد را می‏ساختیم، مردم سنگ‏ها و خشت‏ها را یکی یکی و عمار آن‏ها را دوتا دوتا حمل می‏کرد تا بیهوش افتاد و پیامبر بربالین او آمد و در حالی که خاک از چهره عمار می‏زدود، فرمود: افسوس! با این که تو برای رضای خدا و پاداش اخروی دوتا دوتا سنگ می‏بری، اما گروهی بیدادگر تو را می‏کشند!
عمروبن عاص با شنیدن این حدیث، خود را به معاویه نزدیک کرد و گفت: آیا نمی‏شنوی عبداللّه چه می‏گوید؟ معاویه اظهار بی‏اطلاعی کرد. عمرو بن عاص حدیث پیامبر را نقل کرد. معاویه در حالی که خشمناک بود، با لحنی تحقیرآمیز گفت: پیرخرفتی هستی و در حالی که قادر به کنترل خود نیستی، حدیث روایت می‏کنی؟! مگر عمار را ما کشتیم؟! عمار راکسی کشت که به جبهه جنگ آورد.

ارسال یک نظر