شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۸

چرا مشایی؟


با حذف پست نخست وزیری در جریان بازنویسی قانون اساسی در سال 68 تا کنون که پنج دولت مختلف شکل گرفته، به طور عمومی کسانی به پست معاونت اولی رییس جمهوری منصوب شده اند که گوشه گیری از منازعات سیاسی وجه بارز آن ها بوده؛ چه در دوازده سالی که حسن حبیبی معاون اول روسای جمهور وقت بود و چه در چهار سالی که دکتر عارف. داووی در دولت نهم هم کم و بیش چنین بود اگر که برخی از ابراز نظرهای او را در ماه های اول مسوولیت اش چندان در نظر نگیریم. اما اقدام احمدی نژاد در انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به این سمت با توجه به سابقه وی در جنجال آفرینی های گوناگون، نشان می دهد که رییس دولت دهم قصد ندارد این پست را از جنجال به دور نگه دارد. این مساله می تواند به چند دلیل مختلف باشد. رفتار متکبرانه احمدی نژاد در نخستین سخنرانی عمومی وی در میدان ولیعصر تهران بعد از اعلام نتیجه انتخابات و توهین به مردم معترض با "خس و خاشاک" خواندشان، با اعتراضات بی سابقه خیابانی و رسوایی جریان سرکوب و سانسور شدید در نزد افکار عمومی و رسانه های بین المللی، به تف سر بالایی برای او و جبهه حامیان وی تبدیل شد. انتصاب مشایی می تواند که مانور قدرت برای ترمیم روحیه فروریخته جبهه ذوب شدگان در احمدی نژاد باشد به این ترتیب که وی می خواهد نشان دهد که "آن چنان در راه خود استوار است" که ارتقای رفیق جنجالی خود را حتی به اعتراضات مراجع، رسانه ها و نمایندگان اصولگرا نیز ترجیح می دهد. احمدی نژاد تصمیم گرفته آن وجهه تبلیغاتی از خود را که از او چهره ای مصمم نشان می دهد یادآوری و بازسازی کند تا همزمان علیه بخشی از جبهه ضد تبلیغ هایی که از فردای روز انتخابات علیه او به شکل نویی شروع و هر روز تقویت شده، خودی نشان دهد. البته این انتصاب دلایل دیگری هم می تواند داشته باشد؛ این که احمدی نژاد یا می خواهد بار جنجال آفرینی در دولت دهم را بین خود و معاون اولش تقسیم کند و خود همه زحمت و هزینه ها را متقبل نشود یا این که می خواهد حجم جنجال آفرینی را دو برابر کند! دومی محتمل تر به نظر می رسد؛ در حالی که تبعات برنامه های اقتصادی دولت نهم بیشتر و بیشتر در ماه های آینده بروز می کند، گرد و غبار و جنجال برای پرت کردن حواس و دادن آدرس های عوضی، می تواند بهترین کار یک دولت بی برنامه یا بدبرنامه باشد!

ارسال یک نظر