شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۸

ناگهان

این روزها خیلی اتفاق می افتد که لبخند بر لبم و شادی در دلم "ناگهان" می خشکد؛ "ناگهان" یادم از ندا و سهراب و محمد و مسعود و محسن پر می شود؛ و دیگرانی که نامشان را هم نمی دانیم، و بازماندگانی که رخصت عزاداری هم حتی ندارند ... یک نهیب از درون؛ که حق شادی نداری

ارسال یک نظر