جمعه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۸

نماز

قطار برای نماز در ایستگاه یزد ایستاد. نمازخوان ها پیاده شدند از جمله دو روحانی. روحانی جوانتر که زودتر به نمازخانه رسیده بود، رفت جای معمول امام جماعت ها شاید که کسی به او اقتدا کند. کسی جلو نرفت. آن یکی آخوند که آمد نرفت پشت سر اولی بایستد برای نماز جماعت؛ خودش جای دیگری ایستاد. یک نفر رفت پشت سر آخوند دومی. تقریبا همه نماز را فرادا خواندند. در گوشه دیگر مسجد اما پنج مسافر سنّی مذهب اقتدا کرده بودند به یکی از بین خودشان برای نماز جماعت؛ امام جماعت یکی بود مثل خودشان ...

ارسال یک نظر