پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۸

بن لادن خندید؛ تکثیر شد؛ همه جا


انگار یواش یواش قرار بود خبرهای خوب برسد بعد از آن همه خبر بد و خونرنگ از کشورهای مسلمان؛ خاتمی که آمد و بعد رفت و به جهانیان گفت بیایید اسم سال 2001 را بگذاریم "سال گفتگوی تمدن ها"، خیلی ها خوشحال شدند جز بن لادن، جز طالبان، جز طالبانیسم. خاتمی هیچ گاه نتوانست به فضای گفتگو و تحمل در خود ایران مفتخر شود؛ همان سال اول آن غائله برای سخنرانی سیزده رجب آیت الله منتظری بر پا شد، یک سال بعدترش که وزیر کشورش معزول و کرباسچی که زندانی شد، قتل های زنجیره ای هم رویای تحمل و گفتگو را بر باد داد و همین طور سال 2001 نزدیک می شد و گفتگو در خود جمهوری اسلامی هم شکل درست و درمانی نمی توانست به خودش بگیرد. تعطیل و توقیف و زندان ترجیع بند دیگرگونگی بود و کفن پوش ها برای یک کاریکاتور حوزه علمیه را تعطیل و خیابان ها را سیاه پوش می کردند. تیر خلاص را بر آن پیکر نحیف خبرهای خوب؛ "بن لادن" زد؛ ایرانی نبود اما مسلمان بود. آن قدر مومن به درستیِ خود که راحت کاخ های پدر را در حجاز فروگذاشته و رفته بود غارهای تورابورای افغانستان. در روزی چون فردا، بیستم شهریور سال 80؛ یازدهم سپتامبر 2001، یعنی همان سال گفتگوی تمدن ها، بن لادن نوزده فدایی خود را فرستاد تا سه هزار نفر را در آمریکا نابود کنند، تا همه فراموش کنند که مسلمانی دیگر، سید محمد خاتمی، آن سال را گفتگوی تمدن ها، سال تحمل و مدارا، خوانده بود. همه چیز فرو ریخت. بن لادن خندید؛ تکثیر شد؛ همه جا.

ارسال یک نظر