شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

خاموش و خلوت


"خاموش و خلوت"؛ این وصف مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی است در بیستمین سال درگذشتش در معنوی ترین شب هر سال؛ "شب های قدر". این بهایی است که نوه رهبر فقید انقلاب پرداخت تا ثابت کند که راه پدربزرگ قرار نبود چنین مهجور باشد؛ قرار نبود سابقون انقلاب قربانی تازه نفس های امروز و عافیت پرست های دیروز شوند
*
بیست سال قبل که امام فوت کرد، من چهارده سالم بود. داشتیم امتحانات نهایی سوم راهنمایی را سپری می کردیم ... بعد از امتحانات بود که خبر رسید قرار است کاروانی پیاده از ابهر راهی تهران شود برای شرکت در مراسم چهلم امام. با چه دلهره ای مرحوم پدر و مرحوم مادر اجازه دادند که من هم بروم. دویست و هفتاد و پنج کیلومتر را از ابهر تا تهران پنج روزه رفتیم با صورت های سوخته از شدت آفتاب، پاهای تاول زده و تنی خسته. تا برسیم تنها جانباز ویلچری کاروان را در یک تصادف از دست دادیم؛ ماشین خورد به صف و او، سید عابدین حسینی نامش بود، از دنیا رفت. لکه های خونش روی آمبولانس همراه بود تا روزی که برگشتیم. شبی که به تهران رسیدیم مستقیم رفتیم بهشت زهرا ... روز سی و نهم فوت امام بود. چه شوقی داشتیم و چه غمی. داشتند مرقد را برای مراسم فردایش آماده می کردند و فقط ما کاروان خسته پیاده را راه دادند. خاطرم هست هادی مُشتی خاک برداشت و با خودش آورد؛ او هم چهارده سالش بود. بعد رفتیم جماران. فقط توی تلویزیون دیده بودمش. باورم نمی شد این همه کوچک بوده باشد. شلوغ بود. حاج احمد آقا آمد برای سخنرانی. گریه مان گرفته بود ...
*
بیست سال گذشته. حاج احمد آقا نیست؛ با سینه ای مالامال از اسرار به خاک سپرده شده. درهای مرقد امام قفل خواهد بود در معنوی ترین شب هر سال؛ "شب های قدر". دلمان خوش است که سید حسن آقای خمینی اگر که کمرش زیر بار فشار خم شد تا نگذارد سید محمد خاتمی شب قدر در حرم امام حنجره مظلومان امروز باشد، ولی حاضر نشد تسلیم مطلق شود ... شب های قدر امسال به یاد زندانیان، به یاد لااقل هفتاد و دو شهید این روزهای درد و غم و به یاد رویاهای بر باد رفته؛ اشکبارترین خواهد بود ...
*


دیگر مطلب امروز این وبلاگ:
مگر سقوط شاخ و دم دارد؟

ارسال یک نظر